ردپای همسرم را در خانه یک مشهدی پیدا کردم / آن مهمانی زندگی مان را دم عیدی خراب کرد

حوادث روی اعصاب خط‌خطی‌ام راه می‌رفت‌. نمی‌خواستم با او درگیر شوم. آن‌قدر خسته بودم که حوصله جر و بحث نداشتم. به داخل اتاق رفتم و درحالی که احساس گرسنگی شدیدی داشتم برق را خاموش کردم. صدایش گوشم را آزار می‌داد. پتو را روی سرم کشیدم تا صدای غرولندش را نشنوم .

چند دقیقه بعد‌، با غیظ در اتاق را باز کرد‌. وقتی دید برق خاموش است و سرم را زیر پتو برده‌ام حرصش بیشتر در‌آ‌مد. برق را روشن کرد و دوباره صدایش بلند شد. این بار از پدر و مادرم بد می‌گفت. من هم به خانواده او توهین کردم‌. حرصش در‌آ‌مده بود و سر و صدا می‌کرد. هرچه می‌گفتم جلوی در و همسایه آ‌برو‌ریزی نکن فایده‌ای نداشت. از کوره در رفتم و…

همان موقع شب قهر کرد و به خانه پدرش رفت. دو سه روزی از او بی‌خبر بودم. وقتی سراغش را گرفتم پدر و مادرش جواب سربالا دادند و می‌گفتند نمی‌دانند دخترشان کجاست. بالاخره ردش را پیدا کردم و فهمیدم به خانه خواهرش که در مشهد زندگی می‌کند آ‌مده است. خیلی عصبی شده بودم و توقع نداشتم بدون اجازه من چنین کاری بکند.

دنبالش آمدم و به خودم تأکید می‌کردم باید صبور باشم. ولی او جلوی خواهرش و باجناقم مرا سنگ روی یخ کرد. دوباره اعصابم خرد شد و‌…

می‌خواستم با زور و تهدید او را همراه خودم ببرم که همسایه‌ها به پلیس زنگ زدند. من دوستش دارم و نمی‌خواستم کار به اینجاها کشیده شود‌. چه کنم که همسرم سرناسازگاری گذاشته است. مشکل ما از مدتی قبل و دلخوری کوچکی که در یک میهمانی بین خانواده همسرم و پدر و مادر من به وجود آ‌مد، شروع شد. بزرگ‌ترها کوتاه آمدند و از هم گذشتند‌. ولی همسر من کاسه داغ‌تر از آ‌ش شد و دست‌بردار نبود. او مدام ماجرای آن میهمانی را مرور می‌کرد و از خانواده‌ام بد می‌گفت.

دندان روی جگر می‌گذاشتم و تحمل می‌کردم. اما این دم عیدی یک فهرست بلند‌بالا برای خرید دستم داد و می‌خواست با ولخرجی انتقام بگیرد. نمی‌دانم گناه من چه بود که باید تاوان دلخوری بزرگ‌ترها را این طوری پس می‌دادم. آن شب هم برای این موضوع جرو‌بحث راه انداخت و بعد هم موضوع را به بدگویی از پدر و مادرم ختم کرد. قبول دارم که اشتباه کرده‌ام و باید آ‌ستانه صبر خودم را بالا می‌بردم‌. اما همسرم نیز باید بپذیرد که اشتباه می‌کند. حساسیت بیش ازحد او به خانواده‌اش از روز اول زندگی‌مان چندبار مشکل درست کرده است. با این حال چون دوستش دارم همیشه کوتاه آ‌مده‌ام. صحبت‌های کارشناس مشاوره کلانتری کمی هردویمان را آ‌رام کرد. قرار شد برای حل این اختلاف‌های الکی از یک مشاور خانواده کمک بگیریم. امیدوارم مشکل حل بشود و دیگر هیچ وقت احترام همدیگر را زیر پا نگذاریم.



رکنا

شاید دیگر مطالب روژان را هم دوست داشته باشید




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *