زنم وقتی زندان بودم به عقد موقت یک مرد درآمد!

زنم وقتی زندان بودم به عقد موقت یک مرد درآمد! :سال ها زندگی پشت میله های زندان تنها اشتباه من در زندگی نبود بلکه بزرگ ترین خطای من این بود که محصور زنی فریبکار شدم و برای دل بستن به این عشق دروغین تاوان سختی پرداختم تا جایی که …

به گزارش رکنا، جوان ۳۰ ساله که به اتهام مزاحمت، فحاشی و تهدید به کلانتری احضار شده بود درحالی که دوستان ناباب را عامل اصلی انحراف از مسیر درست زندگی می دانست به کارشناس اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: دوست ناباب زندگی ام را به آتش کشید به طوری که به خاطر گناه ناکرده سال های جوانی ام را پشت میله های زندان گذراندم. آن روزها خدمت سربازی را به پایان رسانده بودم که به بهانه استراحت بعد از پایان خدمت دل به دوستانی دادم که روز و شب های خودشان را به بطالت می گذراندند.

لذت های زودگذر و انواع خلافکاری ها تنها تفریح و سرگرمی آن ها بود. من هم به جای آن که در پی یافتن شغل یا ادامه تحصیل باشم با این دوستان خلافکار همراه شدم به طوری که سرنوشتم به تاریکی و سیاهی گره خورد. در میان همین دوستان فردی به نام احمد بود که خواهری به نام «طوطیا» داشت. او از دومین همسرش نیز طلاق گرفته و با پسر کوچکش زندگی می کرد. نمی دانم چگونه گرفتار عشق خواهر احمد شدم و تصمیم به ازدواج با او گرفتم.

«طوطیا» ۸ سال از من بزرگ تر بود و هیچ گونه سنخیتی برای زندگی مشترک با من نداشت وقتی موضوع را با خانواده ام در میان گذاشتم پدرم آن قدر آشفته شد که چهره سرخ و درهم کشیده آن روزش را هیچ گاه فراموش نمی کنم. پدرم هیچ گاه تصور نمی کرد که من عاشق زنی شوم که دو بار ازدواج کرده و اختلاف سنی زیادی نیز با من داشت ولی آن زمان من این چیزها را نمی فهمیدم به هر ترفند و حیله ای متوسل می شدم تا خانواده ام را به این ازدواج راضی کنم در واقع چشمانم را روی خوشبختی بسته بودم و هیچ چیزی جز طوطیا را نمی دیدم.

در نهایت به خانواده ام پشت کردم و طوطیا را به عقد موقت خودم درآوردم در واقع او با جملات عاشقانه اش مرا محصور خودش کرده بود. بعد از گذشت مدت کوتاهی از ازدواجم به مصرف مواد مخدر روی آوردم تا به قول طوطیا لذت بیشتری از زندگی ببرم. او بساط استعمال مواد مخدر را برای من و برادرش مهیا می کرد در حالی که نمی دانستم به دره ای سقوط می کنم که دیگر بیرون آمدن از آن بسیار سخت خواهد بود. همسرم با برادرش در سرقت ها همکاری می کرد و در خرید و فروش مواد مخدر نیز دست داشت.

احمد شبانه دست به سرقت خودرو می زد و قطعات آن را با همکاری طوطیا در بازار می فروخت. من همه این خلافکاری ها را با چشمان خودم می دیدم ولی به خاطر عشق به طوطیا چیزی نمی گفتم تا این که مدتی بعد همسرم به اتهام سرقت توسط نیروهای انتظامی دستگیر شد، با عجله خودم را به کلانتری رساندم و همسرم را در حالی دیدم که مانند باران اشک می ریخت و نام فرزندش را صدا می زد او یک لحظه با اشاره از من خواست سرقت را من به گردن بگیرم تا راهی زندان نشود و فرزندش تنها نماند.

طوطیا اشک ریزان قول داد رضایت شاکی را می گیرد و مرا از زندان آزاد می کند من هم که فردی احساسی بودم و طاقت اشک هایش را نداشتم سرقت خودرو را پذیرفتم اما این ماجرا به گونه ای دیگر رقم خورد و ماموران انتظامی در بازرسی از منزل من لوازم سرقتی دیگری را کشف کردند. این گونه بود که هر لحظه بر تعداد شاکیان افزوده شد و من به تحمل چندین سال زندان محکوم شدم. تنها دو هفته از این ماجرا گذشته بود که دیگر طوطیا به ملاقاتم نیامد و تلفن هایش را پاسخ نداد بعد از آزادی از زندان فهمیدم که همسرم صیغه نامه را فسخ و با فرد دیگری ازدواج کرده است آن جا بود که دیگر نتوانستم تحمل کنم به همین خاطر به در منزل طوطیا و مادرش رفتم و آن ها را تهدید کردم ولی خوشحالم که ماموران رسیدند و مرا از ارتکاب یک جرم دیگر بازداشتند وگرنه باید …

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

منبع




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *